مرتضى مطهرى
396
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
شد . مالك اشتر و ديگران دويدند كه آقا كجا رفت ؟ گفتند وقتى كه ما جمعيت را شكافتيم و رفتيم ، ديديم دور على خالى است ، همه فرار كردهاند و على از اسبش پياده شده و شمشيرش خم شده ، دارد آن را راست مىكند « وَ لَهُ زَئيرٌ كَزَئيرِ الْاسَدِ » مثل شير مىغرّد . ما جرئت نكرديم جلو برويم . على در ميدان جنگ مظهر غضب بود ، ولى فقط در ميدان جنگ . در اين صورت آيا حسين مىخواست كار محمد بن حنفيه را بكند ؟ تازه كار محمد بن حنفيه در رديف شجاعت بزرگترين شجاعان بود ولى على نمىپسنديد . امام حسين هم در روز عاشورا فرمود من اگر بخواهم تسليم بشوم پدرم على نمىپسندد . ما در دامن على بزرگ شدهايم ، ما بچهء على هستيم . جنگ تن به تن شد ؛ حضرت آمد وسط ميدان و مبارز طلبيد . عرب روى قانون و سنتى كه داشت ننگ و عارش بود كه اگر مبارز بطلبند مبارز نيايد . آنها سى هزار نفرند و اين يك نفر . از بزرگترين شجاعانشان آمدند . آمدن همان و دو نيم شدن همان . يكى ديگر آمد و يكى ديگر . وحشت همه را گرفت . اينجاست كه اين جور اشخاص متوسل به دغلى و كار نامردى مىشوند . عمر سعد فرياد كشيد : كجا مىرويد ؟ ! به خدا قسم اگر شما بخواهيد اينجور به جنگ او برويد همهتان را از دم شمشير مىگذراند . « وَ اللَّهِ لَنَفْسُ ابيهِ بَيْنَ جَبينِهِ ، هذَا ابْنُ ابىطالبٍ هذَا ابْنُ قَتّالِ الْعَرَبِ » اين پسر على است ، اين كشندهء عربِ مشرك است ، روح على در چهرهء اين نمايان است ، كجا مىرويد ؟ ! شهادت امام حسين عليه السلام اينجا بود كه چهرهء جنگ تغيير كرد و به آن يك مرد و يك نفر تيراندازى و سنگپرانى مىكردند . امام كه حمله مىكرد ، تمامشان فرار مىكردند و حتى يك صف در مقابل امام ، يك مرد پنجاه و شش ساله ، نمىايستاد . نوشتهاند آن طور كه بز از جلو شير فرار كند اين جمعيت فرار مىكرد . ولى حضرت مقدارى كه دور مىشد ، مىآمد در نقطهاى كه انتخاب كرده بود مىايستاد ، نقطهاى كه به خيام حرم نزديك بود ، چون ضمناً دلش هم به طرف خيام حرم بود كه آنها مطمئن باشند حسين هنوز زنده است . صداى مبارك بلند مىشد : لاحولَ و لا قوّةَ الّا باللَّه العلىِّ العَظيم شعار توحيد : خدايا قوّت بازوى حسين هم از توست ، تو اين نعمت را به حسين دادهاى . اين را مىگفت تا زينب دلش آرام بگيرد كه هنوز برادرم حسين زنده است ، تا